گزارشی از وضعیت اکران فیلم ها در سالی که گذشت؛
تنها دو بار مفتخر شدیم!

در حالی که همگان بر این باور بودند که سینمای ایران در سال 87 با یک اقبال فوق العاده مواجه خواهد شد و امید خود را به فیلمهایی بسته بودند که پیش از این گیشه ها را تضمین می کرد، اما بالعکس این پیش بینی امسال تنها دو فیلم به باشگاه میلیاردی های سینما راه پیدا کرد. این دو فیلم هم البته با یک رکورد کاملا قابل پیش بینی به این مهم نائل شدند و این در حالیست که منتقدین و صاحبنظران معتقدند که فروش های میلیاردی دیگر باید برای سینمایی مثل ایران امری طبیعی باشد نه اینکه با تولید فیلم های سطح پایین و هدایت آن به سمت فروش هایی میلیاردی بخواهیم برگ زرینی به افتخاراتمان بیفزاییم، با این حال حتی اگر این فروش ها افتخار هم محسوب شود امسال فقط دوبار مفتخر شدیم؛
ادامه مطلب
دقايقي با صدیقه کیانفر، پيشكسوت عرصه هنر؛
*وطن امروز
«صديقه كيانفر» هم صداي آشنايي دارد و هم چهره شناخته شده اي. او از سال 36 و از راديو نفت آبادان فعاليت خود را آاغاز كرده، پس از انقلاب تا سال هايي اجازه هنرنمايي پيدا نكرد تا اينكه مجددا فعاليت خود را در مقام گوينده و بازيگر شروع كرد. خودش مي گويد به طور مفيد 40 سال فعاليت هنري داشته و حالا «وطن امروز» با او به گفت و نشسته تا درد دلهاي يك پيشكسوت را بشنود؛

* در جايگاه يك پيشكسوت هنر كشور ما را به عنوان هنري والا قبول داريد؟
تا حدودي بله! اما فراموش نكنيم ما نبايد خودمان را با هاليوود مقايسه كنيم! ما در جايگاه ايران خودمان موفق هستيم به هر حال همه زحمت مي كشند و براي كمك به اين هنر فعاليت مي كنند.
* فكر مي كنيد تا الان آنطور كه بايد از جانب دولت حمايت شده ايد؟
نه، اصلا! براي آنها اصلا مهم نيست كه ما در چه وضعي هستيم، بارها مصاحبه مي كنيم و بارها چاپ مي كنند كه فلان پيشكسوت آرزو دارد تا نمرده به مكه برود ولي هيچ كس توجه نمي كند. مگر حمايت فقط پول است؟ همين كه وقتي مدتي نباشيم دنبالمان بگردند، همين كه مار را بيمه كنند حمايت است.
* از لحاظ اقتصادي چطور ؟ تامين بوده ايد؟
هرگز! بارها شده كه تهيه كنندگان كلي از ما تعريف مي كنند تا ما را راضي به ايفاي نقشي بكنند، اما در نهايت دستمزد ما را پرداخت نمي كنند.
* حضور جوان ها در سینما را چطور مي بينيد؟
بالاخره آنها هم بايد كار كنند، نمي شود كه ما هميشه باشيم. فقط اميدوارم اين جوان ها هيچ وقت مغرور نشوند و هنر را به خاطر خود آن بپسندند نه شهرتش.
* به عنوان يك مادر براي اين جوانان چيزي بگوييد.
ايثار گري هميشه حرف اول را مي زند، كسي كه وارد اين رشته مي شود، بايد تمام وجودش را وقف هنر كند و البته مطالعه را فراموش نكند چون بهتر است كسي كه قرار است جاي ما پيرتر ها را بگيرد اين هنر را به خوبي درك كند.
* شما فرزندي هم داريد؟
* شما به او اجازه ندايد به اين هنر بيايد؟
نه خودش علاقه نداشت، اما اگر مي خواست من هرگز نمي گذاشتم به خاطر همين مشكلاتي كه گفتم و در راس آن حمايت قوي.
* با مردم رابطه تان چطور است؟
عالي! مردم به من توانايي كار كردن مي دهند و فقط به خاطر آن هاست كه من در 75 سالگي شبانه روز كار مي كنم.
نگاهی به تاریخچه حضور ایران در اسکار؛
در حسرت مجسمه 4کیلویی!
* روزنامه وطن امروز
وقتی در سال 1929 اولین دوره اسکار با حضور 270 مهمان در هتل «روزولت» هالیوود برگزار شد، کمتر کسی پیش بینی می کرد که این مجسمه کوچک روزی به یکی از سمبل های جهانی سینما بدل شود. اما حالا نتایج اسکار، بسیار در سرنوشت و جایگاه فیلم ها و سینماگران گیرنده جایزه و حتی آنها که نامزد دریافت جایزه شده اند، موثر است.
امسال نیز در روز یکشنبه 24 فوریه برابر با 4اسفند، در سالن «کداک تیهتر» شهر لسآنجلس، اسکار هشتادمین سالگرد تولدش را در حالی جشن خواهد گرفت که سینمای ایران طبق روال پیشین هیچ نماینده ای در این ضیافت بزرگ ندارد...
ادامه مطلب
یادداشتی به آخرین ساخته ابراهیم حاتمی کیا؛
دروغ«دعوت»

آنچه که دست سینمای غرب را برای بیان ناگفتههای جامعهشان باز گذاشته، عدم وجود یکسری محدودیتهای اعتقادی و اجتماعی نسبت به ایران است، در این صورت چنانچه اثری بخواهد ناگفتههای اجتماعی ایران را در قالب هنر هفتم بازگو کند، بدون تردید کار سختی در پیش رو خواهد داشت. چیزی که «دعوت» را از سایر ساختههای سینمای ایران متمایز کرده توسل به همین ناداشتهها و بیان ناگفتههاست. چیزی که که حاتمیکیا دنبالش بوده!
ادامه مطلب
جدیدترین پیامک صبح جمعه؛
آشفتگي هاي حميد هامون با مرگ شكيبايي پايان گرفت
دیشب که طبق معمول تلفن همراهم را روی ویبره و زیر بالشتم گذاشتم تا از پیامک های جدید غافل نباشم! فکر نمی کردم که جدیدترین پیامک صبح جمعه ۲۸تیرماه خبر فوت خسرو شکیبایی باشد، کسی که هنوز هم حوصله و شاید ظرفیت دیدن هامونش تا انتها را پیدا نکردم، اول باور نکردم و گوشی ام را به گوشه ای پرتاب کردم ولی کم کم صدای اخبارگوی شبکه خبر در گوشم پیچید که «خسرو شکیبایی بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون دار فانی را وداع گفت»...

گفتم که هنوز هم انقدر ظرفیت پیدا نکردم که یکبار هامون را تا انتها ببینم، ولی حالا مصر شده ام که حتما نگاهش کنم. اتوبوس شب، کاغذ بی خط و خیلی های دیگر را با شوق تا انتها دیده ام ولی این یکی و رئیس را هنوز تمامش نکردم، حالا شماره سیصد و هفتاد و دوم ماهنامه فیلم را دستم گرفتم و به چهره سرد او در اتوبوس شب نگاه می کنم، می ترسم اشک بریزم که مبادا خواهرم مصخره ام کند ولی نقل این حرفها نیست، رفتن او اشک ریختن هم دارد... حالا هم اشک می ریزم هم بلند گریه می کنم و هم هامون را نگاه می کنم، هرکه دوست دارم مصخره ام کند! به این فکر می کنم که آخرین بار کمتر از دو هفته پیش در جشن منتقدان سینمایی سرحال و شاداب دیدمش، حالا هم که به عکس بالا نگاه می کنم یادم می آید که کسی که شکیبایی در آغوش او آرمیده الان روی تخت بیمارستان آرام گرفته از این می ترسم که او هم... و من همچنان می گریم!
پ.ن؛ حالا که نوشتنم تموم شده خواهر کوچکم با هیجان به اتاقم دویده و می گه: داداش می دونی چی شده؟! خسرو شکیبایی مرده، به جان خودم راست می گم، الان تلویزیون داره نشونش میده، اِ... چرا چشمات قرمزه شده داداشی؟!
همیشه وقتی قراره نوشتن یک مطلبی رو شروع کنم به این مسئله معتقدم که حتما نباید به جهت امواج رودخانه حرکت کرد، برای همین هم موقع نوشتن نقد یک فیلم چندان به سایر دیدگاه های ارائه شده درباره اون توجهی نمی کنم، این بار هم هنگام نوشتن نقد سریال «سه در چهار» یکم فکر کردم و با نگاه شخصی خودم شروع به نوشتن کردم، برای اولین بار بود که بازتاب نوشته خودم رو به عینه می دیدم، چون بعد از چاپ این مطلب در شهرآرا تعداد زیادی تلفن به دفتر نشریه و بیشتر از اون به همراه خودم زده شد و هرکس صحبتهایی کرد، عده کثیری به من فحش دادند و با استناد به قسمتی از نوشته اون رو بی احترامی به پدرها قلمداد کردند و عده کمی هم بابت این نقد از من تشکر کردند، حالا شما بخونید و قضاوت کنید که آیا در این نوشته به کسی بی احترامی شده و یا حرف ناحسابی گفته شده...؟! ضمنا توجه داشته باشید که مدیر مسوول محترم تیتر مطلب رو به «۳آشپز و چه آشی!» تغییر داد!
یادداشتی بر «سه در چهار»؛
این آش خوردن ندارد!
برای کسانی که پیگیر سریال های تلویزیونی هستند، شاید «سه در چهار» گزینه مناسبی برای تماشا باشد و البته نه برای بینندگان حرفه ای سیما که به راحتی قوه تشخیص ضعف و قوتشان به کار می افتد!
ادامه مطلب
پیشاپیش بابت تیتری که زدم عذرخواهی کنم، چرا که حتما شما هم قبول دارید که تیتر زدن برای هر نشریه ای مقتضیات خاص خودش رو داره، حالا بماند که همین تیتر هم عوض شد، همونطور که سه سوال مصاحبه که انتقاد مدرس از ورود مجریان جوان به سیما بود هم توسط سیاستگذاران «جام جم» سانسور شد، نکته سوم اینکه نمی دونم چرا وقتی اسم مدرس رو در گوگل سرچ می کنم، انقدر خضعبلات تحویلم می ده؟! و واسه همین عکس جالبی پیدا نکردم، این عکس هم عکس چاپ شده در روزنامه است و آخرین نکته عذر خواهی بابت تاخیره که پس از دو هفته که گذشته از چاپ یادم اومده تا رو وبلاگ بذارمش...
گفتگو با «امیر حسین مدرس» مجری جوان صدا و سیما؛
رسانه جایگاه مهمی در فرهنگ سازی دارد

دقیقا با همان لحن كلام و استيلي كه در كسوت مجري حاضر مي شود پاي مصاحبه مي نشيند و اگر غير از اين باشد مصداق همان چيزي است كه خودش اسمش را مي گذارد «ادا در آوردن»! مجري جوان و خوش صحبت صدا و سيما كه تا مدتي انگ حضور بي رويه در برنامه ها را به او مي زدند، حالا با وسواس بيشتري روي صندلي اجرا مي نشيند. «امير حسين مدرس» اين بار هم با همان سختگيري هاي كاري، پذيرفته تا يكشنبه شبها روي صفحه جادويي حاضر شود و مجري برنامه اي باشد كه براي مردم مسائلي را مطرح مي كند كه شايد تا حالا بي سابقه بوده است، او خيلي خوب توانسته برنامه پر سر و صداي «چراغ خاموش» را در كمال آرامش و احترام حفظ كند كه خودش اين را فن اجرا مي داند و به خاطر عدم رعايت همين فن توسط عده اي، احساس چندان خوشايندي نسبت به حضور مجريان جوان در سيما ندارد. سوالات ما هم قرار بود حول محور «چراغ خاموش» باشد، ولي در ميانه راه به خاطر همين صحبت ها بحث به جاهاي ديگري كشيده شد كه علي رغم پراكندگي سوالات خواندنش خالي از لطف نيست. نكته جالب اين گفتگو اينجاست كه چون تلفن همراه مدرس هميشه روي منشي است و خودش هم قبول دارد كه ارتباط گرفتن با او از سخت ترين كارهاي ممكن است، ما مجبور شديم تجربه سخت و البته جالب مصاحبه با او را بپذيريم و ساعت يازده و نيم شب زير يك پل متروكه، در يك اتومبيل تاريك با او به گفتگو بنشينيم، متن زير حاصل همين حضور يك ساعته در جايي بود كه تنها روشنائيش نور تلفن همراه من بود!
ادامه مطلب
دو ساعت حضور در قطعه هنرمندان؛
ای خاک اگر سینه تو بشکافند...
آخرین روز حضورم در پایتخت را می خواهم برای خودم باشم، چرا که این چند روزه انقدر عرق ریخته ام که بزرگترین آرزویم یک هواخوری درست و حسابیست! تصمیم می گیرم صبح زود از خواب بلند شوم و سری به بهشت زهرا(س) بزنم، برای همین صاحبخانه را سیخ می کنم که او هم با من همراه شود، صبح به اتفاق «علیرضا» و «میکائیل» دوستش به سمت جاده قم حرکت می کنیم. به جز پدر علیرضا کسی را در بهشت زهرا نداریم، پس بلافاصله می خواهم که به قطعه هنرمندان برویم، با پرسش های زیادی بالاخره به تابلویی می رسم که روی آن نوشته شده
«قطعه هنرمندان»

وارد که می شوم می بینم سر یکی از قبرها خیلی شلوغ است، بی درنگ به سمتش می روم، بله... مقبره «مرحوم محمدعلی فردین» است، یک گروه که من اسمشان را «عشق فردین» گذاشته ام دور قبر جمع شده اند و ترانه های فردین را باهم می خوانند، مراسم خوانندگی که تمام می شود هم دور هم می نشینند از خاطراتشان با فردین تعریف می کنند، آخر اکثر آنها بزرگترین افتخارشان این است که یک بار مرحوم را از نزدیک دیده اند، از لابلای صحبتهایشان می فهمم که پنجشنبه ها هم دستگاه ویدئو پخش اینجا می آورند و فیلمهای فردین را تماشا می کنند! از کنارشان رد می شوم... بیش از نیمی از صاحبان مزار را نمی شناسم چون به جز هنرمندان، فرهیختگان دیگری مثل اساتید دانشگاه و مترجمان هم میانشان دیده می شود، افسوس که سر هر قبری می رسم انگار هیچ کس زیر این خاک نیست، آن چنان غبار روی آنها نشسته که معلوم است دست کم طی یک ماه گذشته هیچ کس به دیدارشان نیامده، از «اسماعیل داور فر» که از آخرین هاشان بود تا «جهانگیر فروهر» که شاید از اولین ها باشد... ادامه مطلب را ببینید تا متوجه شوید که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا چه می گذرد؟
ادامه مطلب
دوباره تشکر، دوباره از احسان رحیم زاده! خوشبختانه مصاحبه ای که می خونید تک وتنها صورت گرفت و غیر از من کسی پاش نبود نتیجتا هیچ بنی بشری نمی تونه ادعا کنه که سوالاتش استفاده شده، نکته دوم اینکه دوستانی که ضمن ابراز لطف به اینجانب قصد پشت پا زدن رو داشتند در جریان باشند که موفق نشدند و همینطور که ملاحظه می کنید این گفتگوی من هم چاپ شد، خودم بارها به دوستان توصیه کردم که وبلاگ نباید مکانی برای ابراز خصومتهای شخصی باشه و امیدوارم این آخرین پست اینجورکی باشه! گفتگو با «محمد رحمانیان» نویسنده و کارگردان برجسته تئاتر؛ یک سروگردن از تئاتر غرب بالاتر هستیم

همیشه در عالم هنر افراد انگشت شماري هستند که نامشان مي تواند تضمين موفقيت نسبي یک اثر هنری باشد، نامی که شاید اصلا مردم به خاطر همین به تماشای آن اثر می نشینند. «محمد رحمانیان» هم از همین افراد است که تا به حال تک تک آثار او چه تلویزیونی و چه در عرصه هنرهای نمایشی با اقبال بالاي هنر دوستان روبرو شده است. او نمایشنامه نویسی را با متن «سرود سرخ برادری» آغاز کرد و از همان سال تا الان به استثنای 9سالی که ممنوع الکار بود به طور مداوم فعالیت داشته است. آخرین کاری که از رحمانیان در تلویزیون پخش شد مجموعه نمایشی «توی گوش سالمم زمزمه کن» بود که در اوقات استراحت ظهرگاهی، مهمان خانه های مردم شده بود و آخرین اثر او در عرصه هنرهای نمایشی نمایش «عشقه» بود که سال گذشته روی صحنه رفت. در سینما هم کم و بیش فعالیت نویسندگی دارد اما خودش می گوید که علاقه ندارد زورکی سینمایی شود! مدتی هم هست که او را به عنوان کارشناس حوزه نمایش برنامه «دو قدم مانده به صبح» می بینیم. «محمد رحمانیان» علی رغم مشکلاتی که شکستگی پایش برایش بوجود آورده بود، در گفتگویی یک ساعته با ما حاضر شد که حاصلش را می خوانید؛
ادامه مطلب
همین اول کاری یک تشکر خیلی ویژه بکنم احسان رحیم زاده از عزیز که تو ویراستاری این مصاحبه خیلی کمکم کرد و عرض ادب مخصوصی داشته باشم خدمت همه بزرگوارانی که بعد از این مصاحبه هرچی خواستند پشت سر من گفتند! من اصلا قصد تعریف و تمجید از خودم را ندارم و به هیچ عنوان به خودم اجازه بی حرمتی به دیگران را نمی دهم، ولی با توجه به حرف و حدیث های پیش آمده باید بگم که یک پیامکی چند روز پیش به دستم رسید با این متن:
هرچه بیشتر اوج بگیری از نظر اونهایی که قادر به پرواز نیستند کوچکتر به نظر میای!
همیشه اولین نگاه تعیین کننده است
۰ روزنامه جام جم

مقابلش که می نشینی به سختی نشانه هایی از پیری در وجودش احساس می کنی، ولی خودش این موضوع را قبول ندارد. خیلی معمولی گفتگو را شروع می کند، اما وقتي سر سخن مي آید آنقدر شیرین صحبت می کند که حیفت می آید با سوالاتت صحبت کردنش را قطع کنی. تمایل چندانی به گلایه و درد دل ندارد و تاکید می کند که حرفهایش اعتراض نیست بلکه یک راهکار است ولی برخی دردها را این بار نتوانست کتمان کند. «استاد علی نصیریان» نمایش نامه های زیادی نوشته است که معروف ترینش «بلبل سرگشته» است، او از اولین کسانی است که نمایش ایرانی را در خارج از کشور روی صحنه برده ولی همیشه آثار او به احیای سنت ها و افسانه های پارسی مشهورند، گفتگوی دو ساعته ما با این هنرمند دلسوز را می خوانید؛
ادامه مطلب
«مدیرکل»؛
آینه تمام نمای ادارات ایرانی

همیشه یک سری برنامه ها هستند که به اصطلاح انسان را سرکیف می آورد، این برنامه ها معمولا به صراحت حرفهای نهفته انسان را بازگو می کنند و بر همین اساس هم آنقدر روان و ساده با مخاطب ارتباط برقرار می کند که تماشاگر از اینکه یکی پیدا شده که بگوید او چه می گوید ذوق می کند و البته باور پذیری یک مجموعه عامل مهم این ذوق است، باور پذیری و همذات پنداری تمام و کمال زمانی معنا پیدا می کند که مخاطب با محیط آن برنامه نیز آشنا باشد.
ادامه مطلب
جشن روز جهانی تئاتر
«مجتمع فرهنگی هنری شهید هاشمی نژاد»
سیمتری طلاب، خیابان دریا / ساعت 19 و 30دقیقه

یکی از مشکلاتی که همیشه خبرنگاران ـ یا حد اقل من ـ باهش درگیرم، اینه که متاسفانه خیلی از هنرمندان رو می شناسند و می دونند که مثلا فلان بازیگر آدم خوبیه یا آدم بد اخلاقیه؟ همین دونستن باعث میشه که جور دیگه فیلمشانو رو نگاه کنند، مثلا وقتی من با آقای x مصاحبه گرفتم و دیدم کلا آدم نرمالی نیست، وقتی فیلمش رو می بینم، هرقدر هم که بنده خدا کمدی باشه و بخندونه ولی من نمی تونم اون خنده هار و باور کنم و البته بالعکس اون هم صادقه، یعنی وقتی من می بینم که کسی مثل «سعید سهیلی» آدم خوبیه و همیشه با روی باز و خنده با من صحبت کرده هرجوری هست خودمو راضی می کنم که فیلماش هم خوبن! ضمن اینکه غیر از فیلماش طرفدار خودش هم می شم، واسه همین هم مدتیه که به عنوان یک خراسانی شدیدا سعید سهیلی رو دوست دارم و کاراش رو دنبال می کنم و غالبا هم طرفداریش رو می کنم، واسه همین هم هست که الان نگرانم... از وقتی که شنیدم «رضا شفیعی جم» و «جواد رضویان» بازیگران اصلی فیلم جدیدش هستند به دلم افتاده فیلم جدید سهیلی برعکس «چهار انگشتی» فیلم خوبی نمی شه، کاری از دستم بر نمیاد، فقط امیدوارم فکرم اشتباه باشه... همین!
مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي در گفتگوي اختصاصي با «نخست»:
اصل «نوآوري» از عرصه فرهنگ آغاز مي شود

سفرهاي استاني هيأت دولت علاوه بر تحولي كه در ساختار نظام تصميم گيري و مديريتي كشور پديد آورده و شعار تمركززدايي را عملاتي كرده است، توانسته مديران استاني را نيز براي تلاش بيشتر انگيزه اي مضاعف بخشد. در اين راستا اين سفرها از سويي كابينه را از تهران نشيني محض بيرون آورده و وزرا را با مشكلات محلي آشنا كرده است و از سويي ديگر اين امكان را به مديران استاني داده كه در سطحي ملي مطالبات محلي را پيگيري كرده و مشكلات به ظاهر كوچك را با تكيه بر منابع مديريت ملي برطرف كنند...
ادامه مطلب
یادداشتی بر «زن دوم»؛
اداي تكليف كارگردان به همسرش!
همواره يكي از اصولي كه مورد توجه فيلمسازان بوده است، مقوله اقتباس ادبي است. تا پيش از اين فيلمهايي مثل «هميشه پاي يك زن در ميان است»، «سارا»، «پری» و بسياري آثار سينمايي ديگر يا عيناً و يا با نگاهي آزاد به يك كتاب يا مجموعه توليد شده است. امسال هم فيلم سينمايي «زن دوم» را مي توان اولين اثر اقتباسي سينما در سال جديد دانست كه البته ساير نويسنده كار كه اينبار در كسوت تهيه كننده نيز «سيروس الوند» را همراهي كرده بود، بسيار هويداست.
ادامه مطلب
سر کار خانم محترمه "رخشان بنی اعتماد" کارگردان نامی ایران طی یک اقدام جو گیرانه در مراسم بزرگداشت خود در لندن بدون پوشش اسلامی حاضر شد!


گمانه زنی ها حکایت از آن دارد که پس از بازگشت از فرنگ در روند فیلمسازی ایشان اختلالی پیش بیاد!
به جاي يادداشت؛
آنچه ما اسمش را جنجال گذاشتيم!
◄ يكم؛ انتخابات دعوت
◄ دوم ؛ اليور احمدي نژاد!
◄سوم ؛ آي با كلاه ، آي بي كلاه
◄ چهارم؛ يانگوم سه شب آمد
◄ پنجم؛ عمر شريف مارمولك مي شود!
◄ ششم؛ اعتراضات الكي
ادامه مطلب
نگاهی به وضعیت اکران سال 86 مشهد؛
زباله های سینمای پایتخت
• هفته نامه شهرآرا
همیشه یکی از مسائلی که بر استقبال مردم از سینماها تاثیر گذاشته، مبحث اکران فیلم های سینمایی است. امسال در حالی مشهد سال 86 را به پایان می برد که فیلم هایی که روی پرده رفتند، چندان رضایت بخش نبودند و البته به موازات این، فیلمهایی اکران شد که رضایت نسبی تماشاگران را به دنبال داشت. فیلم های اکران شده امسال را البته در مشهد می توان به 3 دسته کمدی، اجتماعی و دفاع مقدس تقسیم بندی کرد. بدون تردید و با توجه به سابقه پیشین این نوع فیلم ها رتبه فروش اول سینماها مختص آثار کمدی است، ژانر اجتماعی را نیز می توان در رتبه دوم دانست و متاسفانه گونه سینمایی دفاع مقدس گزینه سوم است...
ادامه مطلب
از صحبتهای رسول سینمای ایران؛
اگر ريا كاري لطافت است،من عاشق خشونتم!
پانزدهم اسفندماه یادآور سالمرگ غم انگیز رسول سینمای ایران است، کسی که انگار همین دیروز بود که در رسانه ملی نشسته بود درباره «میم مثل مادر» سخن می گفت... کسی که او هم حالا به اذهان آمده حالا که دیگر هرکجا را می نگری رسولی نمی بینی... «مرحوم رسول ملاقلی پور» با ساخت «پرواز در شب» جايزه بهترين فيلم را از جشنواره پنجم فيلم فجر بدست آورد. با «افق» قدرت كارگرداني خود را به رخ همگان كشيد و با ساخت «مجنون» و «خسوف» همگام با شرايط روز حركت كرد. اما با فيلم «پناهنده» نزد منتقدان به محبوبيت رسيد و در سال 1374 يكي از بهترين فيلمهايش را ساخت؛ شكست «سفر به چزابه» در اكران عمومي و توقيف «نجات يافتگان» ، ملاقلي پور را واداشت تا براي جبران ضرر، بدترين فيلم كارنامه اش را رقم بزند؛ «كمكم كن» و براي اثبات توانايي هايش يك سال بعد «هيوا» را ساخت كه در جشنواره هفدهم فيلم فجر جايزه بهترين كارگرداني و بهترين فيلم را علاوه بر جوايز ديگر نصيب خود كرد. اما در سال 1378 ملاقلي پور فيلم سه اپيزودي «نسل سوخته» را ساخت و خيلي چيزها را ثابت كرد. «قارچ سمي» كه در سال 1380 ساخته شد، تمام ضعفهاي« كمكم كن» و تمام قوتهاي«نسل سوخته» را يكجا با خود داشت. يك فيلم خوش ساخت با شخصيتها و نگاهي آشفته و روان پريش. «مزرعه پدري» جديدترين ساخته ملاقلي پور كه در روز 20 آبان 1381 كليد خورد، به گفته خودش خداحافظي او از سينماي دفاع مقدس را به همراه داشت... حالا دیگر خواندن اینها فقط مرور است و مرور وگرنه تقدير چنان شد كه يكي از نشانه هاي تاريخ سينمای نوين ايران در 15اسفندماه سر بر آستان يار بسايد و ستاره اي از ستارگان اين مرز و بوم خاموش شود. او سختي راه هاي ناهموار را برخود هموار كرد. رياضت كشيد و بر روح و جسم خويش رنج هاي بسيار تحميل كرد، عاشق بود و مسافر و در تلاش دائم براي اين كه بياموزد. تلاش جانفرساي او در لحظه لحظه آثارش مشهود بود. نشانه هايي بارز از عشق و محبت و به طريق خويش. او با «نينوا» آغاز كرد و به رسم وفاداري به مولاي آزاده اش، حسين (ع) با «عصر روز دهم» دفتر سينما را بست و چنين بود كه چون سنگي در آب رها شد و به ژرفاي رود رسيد و رفت...
با «محمد الهي» به صرف يك نسكافه داغ؛
معتاد تئاتر شده ام!
شايد «محمد الهي» براي خيلي ها نام آشنايي نباشد ، اما بي ترديد يكي از چهره هاي موفق تئاتر، سينما و تلويزيون است. الهي در پانزدهم دومين ماه بهاري سال 1341 در احمدآباد مشهد به دنيا آمده، دوران ابتدايي را در دبستان هدايت گذرانده و از آخرين سال اين مقطع تحصيلي هم وارد عرصه هنر شده است. مدرسه راهنمايي دكتر عبدالله فريار هم در سه سال راهنمايي ، خانه دوم او بوده است. مقطع دبيرستان را هم در مدرسه شهيد نواب صفويِ خيابان جهانباني گذرانده است . محمد الهي در يك شب سرد پاييزي و در يكي از كافي شاپ هاي شهر ، مهمان ما شد و مثل هميشه دلش از همه جا پر بود و شايد به خاطر همين هم است كه مصاحبه ما بيشتر به يك مصاحبه هنري بدل شده است؛
ادامه مطلب
رو در رو با «امير قويدل» كارگردان سينما و تلويزيون؛
همیشه تهیه کننده کارم را افسرده دیده ام
نمونه بارز يك هنرمند بي ادعا، يك هنرمند مردمي و دوست داشتني... «امير قويدل» كارگردان قديمي سينما و تلويزيون كه حداقل، آثارش در رسانه ملي از پر مخاطبان بوده است. «دايره ترديد»، «روح مهربان» و حالا هم كه با سريال ديدني «ستاره سهيل» مهمان تلويزيون شده است. قويدل در مشهد پا به عرصه گيتي گذاشته و بعد از مدتي مثل خيلي هاي ديگر به پايتخت مهاجرت كرده است، ولي هميشه دلش با مشهد و امام رضا(ع) است. حالا او به خاطر فيلم سينمايي«ترن» به عنوان كارگردان برگزيده سينماي انقلابي شناخته شده، قويدل در حالي كه پذيراي ما در هتل محل اقامتش بود با «نخست» به گفتگو نشست؛
ادامه مطلب
یاداشتی بر فیلم سینمایی «4انگشتی»؛
قدم روی تیغ تیز گیشه
اینکه از دو زاویه به زندگی یک شخص پرداخته شود و به نوعی بُعد دوم این شخصیت حقوقی باشد، قطعاً روی کاغذ اتفاق جالبی نیست، ولی نمایش آن از زاویه لنز دوربین بسته به نوع نگاه کارگردان می تواند بحث برانگیز باشد.
ادامه مطلب
نژادپرستي از نوع فرهنگي

واقعاً نمي دانم گناهش گردن كيست! اصلا گناهي دارد؟ به نظر من كه نه! يعني نه به نظر من كه به نظر يكي از بزرگترين تئورسين هاي ايران...
ادامه مطلب
يادداشتي بر «در شهر خبري نيست، هست!»؛
متفاوت، اما تاريخ گذشته!

«در شهر خبري نيست، هست!» خواسته تا فيلمي متفاوت باشد و شايد تا حدودي هم در اين زمينه موفق بوده، ولي مهم كيفيت هايي است كه به واسطه كميت هايي چون فروش بيشتر، خندههاي زوركي و به قولي «نوگرايي» از دست مي رود...
ادامه مطلب
نگاهيبهتاريخچهتعزيهخوانيدرايران؛
سوگواري هنرمندانه

«تعزيه» نمايشي است مردمي و تجسم تلفيق فرهنگ توده و مذهب، حافظ آرمانهاي دروني نسلهاي متمادي و حاوي ويژگي هاي خارق العاده هنر نمايش و الگوي تئاتر نوين...
ادامه مطلب
يادداشتي بر وضعيت اكران؛
يك مافيا و هزار دردسر!
وضعيت اكران شهر ما هم خيلي با حال شده! منظورم از شهر ما همين مشهد است و البته همه شهرستان ها و خب پیداست که لفظ باحال در اینجا معكوس می نماید چون واقعاً اين وضع نمايش فيلم بي حال ترين نحوه اكران سينماست...
ادامه مطلب
رو در رو با «ترانه علیدوستی» بازیگر جوان سینما؛
جايزه فقط خوشحالم می كند!
اعتبار هنري «ترانه عليدوستي» اصلاً به خاطر اين سه فيلمي كه از او به نمايش در آمده نيست، او به واقع يك هنرمند است چه در عرصه زندگي و چه بازيگري. فروتني، صميميت، مهرباني و معصوميت از ويژگي هاي بارز شخصيتي ترانه اي است كه حالا ديگر 15 سال ندارد!
عليدوستي در بيست و دوم ديماه پنجمين سال پس از انقلاب اسلامي بدنيا آمد. با اولين فيلمش، شد ترانه پرنيان 15 ساله و اين شروعي بود تا در چهار فيلم ديگر نقش آفريني كند. ترانه عليدوستي در سه رشته موسيقي، كامپيوتر و عكاسي ديپلم دارد، ولي از اين بين فقط موسيقي را ادامه داده و گاهي دست به پيانو مي برد. گفت و گوي ما را در ظهر يك روز پاييزي و پس از برگزيده شدنش به عنوان بهترين بازيگر «جشنواره فيلم كوثر» بخوانيد:
ادامه مطلب
جشنواره داستانهاي ايراني تمام شد؛
ايرانيترين داستانها گرد هم آمدند
نخستين «جشنواره داستانهاي ايراني» عصر يكشنبه با معرفي برگزيدگان در مشهد به كار خود پايان داد...
ادامه مطلب
گزارشي از «سومين جشنواره فيلم كوثر» در مشهد؛
هيچ چيز مهم نبود، جز حضور هنرمندان

سومين دوره از «جشنواره فيلم كوثر» پس از 3روز برگزاري در مشهد به كار خود پايان داد.
به گزارش «اردي بهشت» اين جشنواره با محويت زن در سينما و با شعار «8 سال سيماي زن در سينماي ايران» از 21 تا 23 آذرماه در مشهد برگزار شد.
ادامه مطلب
دقايقي با پيشكسوت عرصه هنر؛
اصلا مهم نيست در چه وضعي هستيم!
«صديقه كيانفر» هم صداي آشنايي دارد و هم چهره شناخته شده اي. او از سال 36 و از راديو نفت آبادان فعاليت خود را آاغاز كرده، پس از انقلاب تا سال هايي اجازه هنرنمايي پيدا نكرد تا اينكه مجددا فعاليت خود را در مقام گوينده و بازيگر شروع كرد. خودش مي گويد به طور مفيد 40 سال فعاليت هنري داشته و حالا «اردي بهشت» با او به گفت و نشسته تا درد دلهاي يك پيشكسوت را بشنود؛
ادامه مطلب
« جشنواره فيلم كوثر » به كار خود پايان داد؛
سينما، تابلوي اقتدار زنان

بالاخره پس از 3 روز برگزاري «جشنواره فيلم كوثر» در مشهد خاتمه يافت و اين جشنواره هم چون ديگر رويدادهاي فرهنگي، پر بود از ضعف و ايراد و البته گهگاه قوت!
ادامه مطلب
سلام!
متاسفانه مطلب قابل تقدیمی نداشتم، این هفته فقط چند تا خبر کوتاه بود که انشالله تو «نخست» خوندید ولی از بین این اخبار کوتاه مهم ترینش رو میذارم:
تولد فيلسوف سينماي ايران
روز هفدهم آذرماه مصادف با تولد يكي از بزرگترين كارگردانهاي سينماي ايران بود.
«داريوش مهرجويي» سازنده آثار با ارزشي چون «گاو»، «هامون»، «درخت گلابي»، «مهمان مامان» و «سنتوري» در اين روز، گذ
«نخست» ضمن تبريك به اين هنرمند فرهيخته، آرزو مي كند تا با رفع مشكل اكران «سنتوري» مسئولين هم به مهرجويي هديه تولدي بدهند.
يادداشتي بر «توفيق اجباري» ؛
«خود» واقعي هميشه لازم است
ورود به زندگي خصوصي يك شخصيت سرشناس، شايد بدعتي در ساختمان داستاني يك فيلم باشد، اما بسته به نوع پرداخت به اين موضوع، كيفيت روايت آن نيز متغير خواهد بود...
ادامه مطلب
دقایقی کوتاه با پوران درخشنده ؛
شهرستانها را بايد فراموش كرد!

ادامه مطلب
نگاهي به به فيلم سينمايي "رفيق بد"
مثلث ، مي تواند دوضلعي باشد!
اصلا مهم نيست كه جبلي ما را ياد «صفا»ي «زير درخت هلو» مي اندازد و اصلا مهم نيست كه سرنوشت همسوران «حبيب» و «عزيز» چه مي شود و اصلا اهميتي ندارد كه تكليف راننده ماشين حبيب چه شد؟! مهم اين است كه در طول فيلم ، لبخند بر چهره مخاطب نقش بسته و دست آخر هم با رضايت كامل سالن را ترك مي كند...
ادامه مطلب
گپ و گفت خودماني "نخست" با هنرمندان؛
در سلامتي كامل به سر مي بريد؟!
اين حس كنجكاوي و سرك كشيدن به كار ديگران در ذات هركسي ديده مي شودكه البته ما هم از اين قاعده مستثني نيستيم! اين هفته «نخست» به سراغ عده اي از هنرمندان سينما و تلويزيون رفته تا جديدترين اخبار مربوط به آن ها را به اطلاع شما برساند ، با خانم هاي هنرمند كه برقراري ارتباط محال ممكن است! اما توانستيم با آقايان فعال در اين رشته گفت و گويي كنيم و حاصلش را در قالب اين گزارش تقديم شما نمائيم:
ادامه مطلب
درد دل هاي پيشكسوت تئاتر ، سينما و تلويزيون با "نخست" ؛

با آن موهاي سپيدش كه نشان از تجربه 35 ساله هنري او دارد ، دعوت ما را براي مصاحبه و حضور در دفتر نشريه پذيرفت و اين نشان از تواضع و فروتني اين مرد دارد . «استاد مهدي صباغي» با آن كه خيلي دلش پر بود مثل هميشه گرم و دلنشين صحبت كرد و خيلي از نگفتني هايي كه سال ها در دلش بود را براي ما گفت... به هر حال دست مريزاد استاد!
ادامه مطلب
نگاهي به "پسران آجري"...
در اين سينماي كاه گِلي!

حتما شما هم اين داستان را شنيده ايد كه « پسر و دختري عاشق هم هستند ، پدر دختر مخالف است اما پسر بر اين موضوع اصرار دارد و در نهايت دختر به طور ناگهاني به پسر مي رسد كه البته پدر هم راضي شده است» پس تكليفمان را همين جا با «پسران آجري» مشخص كنيم؛ داستان كليشه اي است...
ادامه مطلب
مسعود دهنمكي در گفتوگو با « نخست » :

چند وقت پيش ، قرار بود فيلم سينمايي «اخراجي ها» از تلويزيون پخش شود ، اما عواملي دست به دست هم دادند تا اين اتفاق نيفتد ، از تهديد به خودسوزي يك رزمنده گرفته تا حرفهاي خانواده شهيد خدمت و پخش لوح فشردهي اين صحبت ها ، اما مسعود ده نمكي در گفت و گوي كوتاهي كه با " نخست " داشت همه اين ها را تكذيب كرد ؛ بخوانيد:
ادامه مطلب
گیشه را عشق است؛ سینما پر!
«كلاغ پر» فيلم گيشه پسندي است كه البته پيش از اين هم انتظار مي رفت اينگونه باشد و پيش بيني مي شد كه مثل حالا به موفقيت تجاري نسبتاً خوبي دست پيدا كند.

با اين حال تجربه هاي پيشين تهيه كنندگان كار، انتظاري فراتر از اين را در مخاطب ايجاد مي كند، اما نام كارگرداني كه فيلم اولش را مي سازد اين تصور را خنثي ميكند. آن طور كه از تبليغات فيلم برمي آيد خواسته يا ناخواسته مخاطب خود را براي تماشاي يك فيلم كمدي جذاب آماده مي كند كه البته نتيجه ديگري حاصل اين
پيش بيني است...
ادامه مطلب
شهرك سينمايي رضوي ؛
از قديم الايام تا ساليان دراز آينده!
مدتهاست كه در رابطه با ساخت «شهرك سينمايي مشهد» موسوم به رضوي صحبت هايي به ميان آمده است. «نخست» كه مدتهاست پيگيري اين ماجرا را مد نظر دارد ، از فرصت به وجود آمده استفاده كرده و حضور همزمان سه مسئول را غنيمت شمرده و نظرات آن ها را در اين باره جويا شده است:
ادامه مطلب
دقايقي هرچند كوتاه با «علي معلم» ؛
اين فقط يك شوخي بي مزه است!
هميشه در سينماي ايران، عدهاي هستند كه شايد در بطن سينما حاضر نباشند، اما از تأثير گذاران هنر هفتم هستند. يكي از اين افراد «علي معلم» است كه شايد نتوانست با تهيه 2 فيلم، در سينماي فعلي ما عرض اندام كند، اما هميشه با قلمش سينما را حمايت، پشتيباني و حتي نقد مي كند و تجربه نشان داده كه همين نقدها، محسوس يا نامحسوس بر وضعيت سينماي ايران اثر گذاشته است. مصاحبه با كسي كه هميشه مصاحبه كننده است كار سختي بود، بخوانيد؛
ادامه مطلب
